تحليل واقعه عاشورا
حادثه عاشورا مانند بسياری از حقايق اين عالم است كه در زمان خودشان آنچنانكه بايد شناخته نمیشوند . سخن امام حسين كه فرمود : "اسير بسيره جدی و ابی" میخواهم سيرهام سيره جد و پدرم باشد ، يعنی نه سيره ابوبكر ، عمر و عثمان و نه سيره هيچكس ديگر . اينست كه در حادثه عاشورا ، ما در امام حسين ( ع ) جلوههايی میبينيم كه نشان میدهد علاوه بر مسئله امر به معروف و نهی از منكر و مسئله امتناع از بيعت و مسئله اجابت دعوت مردم كوفه ، كارديگری هم هست و آن اينست كه میخواست سيره جدش را زنده كند .
در آن زمان ، وسائل ارتباطی نبود . مثلا مردم مدينه نمیدانستند كه در شام چه میگذرد . رفت و آمد نيز بسيار كم بود . افرادی هم كه احيانا از مدينه به شام میرفتند ، از دستگاه يزيد اطلاعی نداشتند . بعد از قضيه امام حسين ، مردم مدينه تعجب كردند كه عجب ! پسر پيغمبر را كشتند . هيئتی را برای تحقيق به شام فرستادند كه چرا امام حسين كشته شد . پس از بازگشت اين هيئت ، مردم پرسيدند : قضيه چه بود ؟ گفتند : در يك جمله به شما بگوئيم كه ما در مدتی كه درآنجا بوديم ، دائم میگفتيم خدايا ! نكند از آسمان سنگ ببارد و ما به اين شكل هلاك شويم . و نيز به شما بگوئيم كه ما از نزد كسی میآييم كه كارش شرابخواری و سگ بازی و ميمون بازی است وكارش لهو و لعب است . ديگر حال ، تكليف خودتان را میدانيد . اين بود كه مدينه قيام كرد ، قيامی خونين و چه افرادی كه بعد از حادثه كربلا به خروش آمدند .تا وقتي امام حسين زنده بود ، چنين سخنانی را میگفت : " و علی الاسلام السلام اذ قد بليت الامه براع مثل يزيد" ديگر فاتحه اسلام را بخوانيد اگر نگهبانش اين شخص(يزيد) باشد . ولی آنوقت كسی نمیفهميد . اما وقتی او شهيد شد ، شهادت او دنيای اسلام را تكان داد و تازه افراد بيدار شدند . آنوقت سخن حسين ( ع ) را تصديق كردند و گفتند او آنروز راست میگفت .
ماهيت قيام حسينی
يكی از مسائل در مورد نهضت امام حسين عليه السلام اينست كه ماهيت اين نهضت چه بوده است ؟ چون نهضتها هم مانند پديدههای طبيعی ، ماهيتهای مختلف دارند . اگر بخواهيم نهضتي را بشناسيم و ماهيتش را به دست آوريم ، ابتدا بايد علل و موجباتی را كه به اين نهضت منتهی شده است بشناسيم . تا آنها را نشناسيم ماهيت اين نهضت را نمیشناسيم ( شناخت علل فاعلی ) . بعد بايد علل غائی آن را بشناسيم . يعنی اين نهضت چه هدفی دارد ؟ اولا هدف دارد يا هدف ندارد و اگر هدف دارد چه هدفهائی دارد ؟ سوم بايد عناصر و محتوای اين نهضت را بشناسيم كه در اين نهضت چه كارهائی ، چه عملياتی صورت گرفته است ؟و چهارم بايد ببينيم اين عملياتی كه صورت گرفته است ، مجموعا چه شكلی پيدا كرده است ؟ يكی از مسائلی كه در مورد نهضت امام حسين ( ع ) مطرح است اينست كه آيا اين قيام و نهضت از نوع يك انفجار بود ؟و ياآيا عملي ناآگاهانه بود؟ آيا در اثر فشارهای خيلی زيادی كه از زمان معاويه و بلكه از قبل از آن بر مردم و خاندان امام آورده بودند ،در دوره يزيد ديگر حوصله امام حسين سر آمد و گفت هر چه بادا باد ، هر چه میخواهد بشود ؟ ! العياذ بالله . گفتههای خود امام حسين - كه نه تنها از آغاز اين نهضت ، بلكه از بعد از مرگ معاويه شروعمیشود - ، نامههايی كه ميان او و معاويه مبادله شده است ، سخنرانيهائی كه در مواقع مختلف ايراد كرده است همگي نشان میدهد كه اين نهضت در كمال آگاهی بوده ، انقلاب است اما نه انفجار .از جمله خصوصيات امام حسين اينست كه در مورد فرد فرد اصحابش اجازه نمیدهد كه قيام او حالت انفجاری داشته باشد . چرا امام حسين در هر فرصتی میخواهد اصحابش را به بهانهای مرخص كند ؟ چرا به آنها میگويد : آگاه باشيد كه اينجا آب و نانی نيست و حتی در شب عاشورا بازبان خاصی با آنها صحبت میكند : " من اصحابی از اصحاب خودم بهتر و اهل بيتی از اهل بيت خودم فاضلتر سراغ ندارم . اينها جز با من با كسی از شما كاری ندارند . شما اگر بخواهيد برويد و آنها بدانند كه شما خودتان را از اين معركه خارج میكنيد ، به احدی از شما كاری ندارند . اهل بيت من در اين صحرا كسی را نمیشناسند ، منطقه را بلد نيستند . هر فردی از شما با يكی از اهل بيت من خارج شود و من اينجا خودم هستم تنها . " چرا ؟ رهبری كه میخواهد از ناراحتی و نارضايتی مردم استفاده كند كه چنين حرفی نمیزند و سعي مي كند تنها از تكليف شرعی صحبت كند . البته تكليف شرعی هم بود و امام حسين از گفتن آن نيز غفلت نكرد اما میخواست آنها تكليف شرعی را در نهايت آزادی و آگاهی انجام دهند . اما مي خواست به آنها بگويد دشمن ، شما را محصور نكرده ، از ناحيه دشمن اجبار نداريد . اگر از تاريكی شب استفاده كنيد و برويد ، كسی مزاحمتان نمیشود . من بيعت خودم را از شما برداشتم . اگر فكر میكنيد كه مسئله بيعت برای شما تعهد و اجبار به وجود آورده است ، بيعت را هم برداشتم يعني تنها انتخاب و آزادی . بايد در نهايت آگاهی و آزادی و بدون اينكه كوچكترين احساس اجباری از ناحيه دشمن يا دوست بكنيد ، مرا انتخاب كنيد و اين است كه به شهدای كربلا ارزش میدهد پس انقلاب امام حسين ، در نگاه اول انقلاب آگاهانه است ، هم از ناحيه خودش و هم از ناحيه اهل بيت و يارانش و انفجار نيست . انقلاب آگاهانه میتواند ماهيتهای مختلف داشته باشد . اتفاقا در قضايای امام حسين ، عوامل زيادی موثر است كه اين عوامل سبب شده است كه نهضت امام حسين نهضتي چند ماهيتی باشد نه تك ماهيتي چون عوامل مختلف در آن اثر داشته است . مثلا يك نهضت میتواند ماهيت عكس العملی داشته باشد ، يعنی صرفا عكس العمل باشد ، میتواند ماهيت آغازگری داشته باشد . اگر يك نهضت ماهيت عكس العملی داشته باشد ، میتواند يك عكس العمل منفی باشد در مقابل يك جريان ، و میتواند يك عكس العمل مثبت باشد در مقابل جريان ديگر وتمامي اين عوامل در نهضت امام حسين اينست كه اين نهضت نهضتي چند ماهيتی است . چطور ؟ يكی از عوامل كه به يك اعتبار ( از نظر زمانی ) اولين عامل است ، عامل تقاضای بيعت است اين بيعت تنها امضا كردن خلافت انساني ننگين مانند يزيد نيست ، امضا كردن سنتی است كه برای اولين بار مي خواست به وسيله معاويه پايه گذاری شود . در اينجا آنها از امام حسين بيعت میخواهند و امام حسين عكس العمل نشان میدهد ، عكس العمل منفی . در اينجا عمل امام حسين ، عملي منفی است ، از سنخ تقوا، براين اصل كه هر انسانی در جامعه خود با تقاضاهائی كه به شكلهای مختلف ، مانند شهوت ، مقام ويا بصورت ترس و ارعاب مواجه میشود بايد در مقابل آنها مقاومت كند و بگويد : نه ، يعنی تقوا . چنانچه آنها از امام بيعت مي خواهند و امام حسين میگويد : نه . حتي تهديد میكنند و باز میگويد : حاضرم كشته شوم ولي حاضر نيستم بيعت كنم . تا اينجا اين نهضت ، ماهيت عكس العملی آنهم عكس العمل منفی در مقابل تقاضايی نامشروع دارد و به تعبير ديگر ، ماهيتش ، ماهيت تقواست .
اما عاملی كه در نهضت حسينی موثر بود ، تنها اين قضيه نبود . عامل ديگری هم در اينجا وجود داشت كه باز ماهيت نهضت حسينی از آن نظر ، ماهيت عكس العملی است ولی عكس العمل مثبت نه منفی .
اين عامل، عامل دعوت است از طرف مردمی كه مدعی هستند ما از سر و جان و دل آمادهايم. مردم اين شهر از امام حسين دعوت میكنند ، نه يك نفر ، نه دو نفر ، نه هزارنفر ، نه پنجهزار نفر و نه ده هزار نفر بلكه حدود هجده هزار نامه میرسد كه بعضی از نامهها را چند نفر و بعضی ديگر را شايد صد نفر امضا كرده بودند كه در مجموع شايد حدود صد هزار نفر به او نامه نوشتهاند . در اينجا عكس العمل امام چه بايد باشد ؟ حجت بر او تمام شده است . عكس العمل ، مثبت و ماهيت عملش ، ماهيت تعاون است . يعنی مسلمانانی قيام كردهاند ، امام بايد به كمك آنها بشتابد . اينجا ديگر عكس العمل امام ماهيت منفی و تقوا ندارد ، ماهيت مثبت دارد . اينجا مسئله ، مسئله دعوت و يك وظيفه جديد است ، مسلمانها حدود هجده هزار نامه با حدود صد هزار امضاء دادهاند . اينجا اتمام حجت است .
امام حسين از اول حركتش مردم كوفه را آماده نمیبيند ، مردم سست عنصر و مرعوب شدهای میداند ولي در عين حال جواب تاريخ را چه بدهد ؟ قطعا اگر امام حسين به مردم كوفه اعتنا نمیكرد ، امروز همه میگفتيم چرا امام حسين جواب مثبت نداد . و تاريخ ، امام حسين را ملامت میكرد كه اگر رفته بود ، ريشه يزيد و يزيديها كنده شده بود و از بين رفته بود ، كوفه اردوگاه مسلمين با آن مردم شجاع ، كوفهای كه پنج سال علی ( ع ) در آن زندگی كرده است و هنوز تعليمات علی و يتيمهائی كه علی بزرگ كرده و بيوههائی كه علی از آنها سرپرستی كرده است زنده هستند و هنوز صدای علی در گوش مردم اين شهر است ، امام حسين جبن به خرج داد و ترسيد كه به آنجا نرفت ، اگر میرفت در دنيای اسلام انقلاب میشد . اينست كه اينجا تكليف اينگونه ايجاب میكند كه همينكه آنها میگويند ما آمادهايم ، امام میگويد من آماده هستم . از اين نظر وظيفه امام حسين چيست ؟ مردم كوفه مرا دعوت كردهاند ، ومن به كوفه میروم . از نظر اين عامل كه يك عكس العمل مثبت در مقابل يك دعوت است ، وظيفه امام حسين ، دادن جواب مثبت است تا وقتی كه دعوت كنندگان ثابتند .ولي وقتی كه آنها جا زدند ، ديگر امام حسين وظيفهای از آن نظر ندارد و نداشت . از اين دو عامل كداميك بر ديگری تقدم داشت ؟ آيا اول امام حسين از بيعت امتناع كرد و چون از بيعت امتناع كرد مردم كوفه از او دعوت كردند يا لااقل از نظر زمان چنين بود يعنی بعد از آنكه بيش از يك ماه از امتناع از بيعت گذشته بود دعوت مردم كوفه رسيد ؟ يا قضيه برعكس بود ؟ اول مردم كوفه از او دعوت كردند و امام حسين ديد حالا كه آنها دعوت كردهاند او هم بايد جواب مثبت بدهد . بديهی است مردی كه كانديدا میشود برای كاری به اين بزرگی ، ديگر برای او بيعت كردن معنی ندارد . بيعت نكرد برای اينكه به تقاضای مردم كوفه جواب مثبت داده بود ! كدام يك از اين دو درست است ؟ به حسب تاريخ مسلما اولی . چرا ؟ برای اينكه همان روز اولی كهمعاويه مرد ، از امام حسين تقاضای بيعت شد ، حتي معاويه قبل از اينكه بميرد ، به مدينه آمد و میخواست با هرشيوه اي در زمان حيات خودش از امام حسين و دو سه نفر ديگر بيعت بگيرد كه آنها به هيچ شكل زير بار نرفتند . مسئله تقاضای بيعت و امتناع از آن ، تقدم زمانی دارد . به علاوه تاريخ اينطور میگويد كه از امام حسين تقاضای بيعت كردند ، امام حسينامتناع كرد ودو سه روز به همين منوال گذشت ، گاهی با زبان نرم و گاهی با خشونت از امام درخواست كردند، تا حضرت اساسا مدينه را رها كرد . در بيست و هفتم رجب امام حسين از مدينه حركت كرد و در سومشعبان به مكه رسيد . دعوت مردم كوفه در پانزدهم رمضان به امام حسين رسيد ، يعنی بعد از آنكه يك ماه و نيم از تقاضای بيعت و امتناع امام گذشته بود ، و بعد از اينكه بيش از چهل روز بود كه امام اساسا در مكه اقامت كرده بود . بنابراين مسئله اين نيست كه اول آنها دعوت كردند ، بعد امام جواب مساعد داد و چون جواب مساعد داده بود و از طرف آنها كانديد شده بود ديگر معنی نداشت كه بيعت بكند ، يعنی بيعت نكرد چون به كوفیها جواب مساعد داده بود ! خير ، بيعت نكرد قبل از آنكه اصلا تقاضای كوفیها در ميان باشد ، و فرمود : من بيعت نمیكنم ولو در روی زمين ماوی و ملجئی برای من باقی نماند .
عامل سوم كه اين را هم مثل دو عامل ديگر ، تاريخ بيان میكند ، عامل امر به معروف و نهی از منكر بود كه از روز اولی كه امام حسين از مدينه حركت كرد ، با اين شعار حركت كرد . از اين نظر ، مسئله اين نبود كه چون از من بيعت میخواهند و من نمی پذيرم ، قيام میكنم ، بلكه اين بود كه اگر بيعت هم نخواهند من به حكم وظيفه امر به معروف و نهی از منكر بايد قيام كنم . و نيز مسئله اين نبود كه چون مردم كوفه از من دعوت كردهاند ، قيام میكنم
. هنوز حدود دو ماه مانده بود كه مردم كوفه از او دعوت كنند. دنيای اسلام را منكرات فرا گرفته است ومن به حكم وظيفه دينی ، به حكم مسئوليت شرعی و الهی خودم قيام میكنم .
در عامل اول ، امام حسين مدافع است . به او میگويند : بيعت كن ، و اوامتناع مي كند. در اينجا او از خودش دفاع میكند . در عامل دوم ، امام حسين متعاون است، او را به همكاری دعوت كردهاند و او جواب مثبت داده است . در عامل سوم ، امام حسين مهاجم است . در اينجا او به حكومت وقت هجوم آورده . به حسب اين عامل ، امام حسين يك مرد انقلابی و میخواهد انقلاب كند . هر يك از اين عوامل ، يك نوع تكليف و وظيفه برای امام حسين ايجاب میكرد و بر اين اساس گفته مي شودكه اين نهضت چند ماهيتی است . از نظر عامل بيعت ، امام حسين وظيفهای ندارد جز زير بار بيعت نرفتن . از نظر عامل دعوت مردم كوفه ، امام حسين وظيفه دارد به سوی كوفه بيايد تا وقتی كه آنها سر قولشان هستند و از آن زماني كه آنها جا زدند و شكست خوردند و رفتند ، ديگر امام حسين از اين نظر وظيفهای ندارد . ولی كار امام حسين منحصر به اين عامل نبوده است . عامل دعوت مردم كوفه يك عامل موقت بود ، يعنی عاملی بود كه از پانزدهم رمضان آغاز شد ، مرتب نامهها متبادل میشد و اين امر ادامه داشت تا وقتی كه امام به نزديكی كوفه يعنی به مرزهای عراق و عربستان سعودی رسيدند . بعد كه با حربن يزيد رياحی ملاقات كرد و آن خبرها از جمله خبر قتل مسلم رسيد ، ديگر موضوع دعوت مردم كوفه منتفی شد و از اين نظر امام وظيفهای نداشت . و لهذا امام وقتی كه با مردم كوفه صحبت میكند و مخاطبش مردم كوفه هستند نه يزيد و حكومت وقت ، به آن شيعيان سست عنصر میگويد : شما مرا دعوت كرديد و من آمدم . حال اگر نمیخواهيد ، بر میگردم . شما مرا دعوت كرديد ودعوت شما برای من وظيفه ايجاب كرده ، اما حالا كه پشيمان شديد ، من بر میگردم . ولي آيا اين گفته، يعنی ديگر با يزيد هم بيعت میكنم ؟ ابدا . چنانكه خودش گفت : اگر در تمام روی زمين يك نقطه وجود نداشته باشد كه مرا جا بدهد ( نه تنها شما مرا جا ندهيد ) باز هم بيعت نمیكنم.
از نظر عامل امر به معروف و نهی از منكر كه از اين نظر امام حسين ديگر مدافع نيست ، متعاون نيست ، بلكه يك مهاجم است و يك انقلابی است چطور ؟ داغترين خطبههای امام حسين ، شورانگيزترين و پرهيجانترين سخنان امام حسين ، بعد از شكست كوفه است و اينجاست كه نشان میدهد امام حسين تا چه اندازه بر عامل امر به معروف و نهی از منكر تكيه دارد . از نظر اين عامل ، امام حسين مهاجم به حكومت فاسد وقت است .
حال ببينيم در ميان اين عوامل سه گانه يعنی عامل دعوت مردم كوفه كه ماهيت تعاونی به اين نهضت میداد ، و عامل تقاضای بيعت كه ماهيت دفاعی به اين نهضت میداد ، و عامل امر به معروف و نهی از منكر كه ماهيت هجومی به اين نهضت میداد ، كداميك ارزشش بيشتر از ديگری است . البته ارزش اين عوامل يكسان نيست .
عامل دعوت مردم كوفه كه مردمی به امام حسين اعلام آمادگی كردند ، و او بدون ذره اي معطلی آمادگی خودش را اعلام كرده است ، بسيار ارزش دارد ، ولی از اين بيشتر ، عامل تقاضای بيعت و امتناع حسين بن علی) ع ) و حاضر به كشته شدن و بيعت نكردن ارزش دارد . عامل سوم كه عامل امر به معروف و نهی از منكر است ، از اين هم ارزش بيشتری دارد . بنابراين عامل سوم ارزش بيشتری به نهضت حسينی داده است .
عنصر امر به معروف و نهی از منكر به نهضت حسينی ، ارزش داد. امام حسين هم به امر به معروف و نهی از منكر ارزش داد . امر به معروف و نهی از منكر نهضت حسينی را بالا برد ، ولی در واقع حسين ( ع ) اين اصل را به نحوی اجرا كرد كه شان اين اصل بالا رفت .
صحابه جسکے غلام ہیں ہمارا وہ امام ہے